اخیرا به مقاله جالبی در وبلاگ حباب با عنوان جريان شناسي انتظار از دین برخوردم. نویسنده این مقاله سعی کرده اندیشمندان معاصر ایرانی را از دید انتظارشان و نگاهشان نسبت به دین طبقه بندی کند و دیدگاههای آنها نسبت به دین را معرفی کند.
نامنتظران از دين:
نامنتظران معنوي گرا : داريوش شايگان ، مصطفي ملكيان
مدرنيست ها : داريوش آشوري ، جواد طباطبائي
پست مدرنيست ها : بابك احمدي ، مراد فرهادپور
انتظار داران از دين:
انتظارداران اقلي : عبدالكريم سروش ، محمدمجتهد شبستري
اكثري گروان در حال تجديد نظر : محسن كديور
انتظارداران اكثري ثابت قدم : جعفر سبحاني ، عبدا… جوادي آملي ، حسين نصر
یکی از بحث هایی که جدیدا در جامعه ما مطرح است بحث انتظار بشر از دین است . یادم می آید در دوران دبیرستان معلم دینی داشتیم (که یکی از فعالان ملی مذهبی بود) مدعی بود که دوای درد انسانها در هر زمانی در قرآن است و اگر امروز جامعه ما به این وضع دچار است بخاطر این است که قرآن نمی خوانیم و از قرآن جواب پرسش هایمان را نمی گیریم. البته این نوع تفکر ، تفکر شایعی در جامعه ماست تفکر حداکثری از دین که می خواهد از دل متن دینی داروی هر نوع دردی را بیرون بکشد.شاید یکی از عواملی که امروز جامعه ما به این وضع دچار است همین نوع نگرش به دین می باشد که در افراطی ترین شکلش در دهه 40 و 50 توسط دکتر شریعتی و مهندس بازرگان و دیگر ملی مذهبی ها تبلیغ می شد و امروز نیز به شکل ملایم تری توسط اصلاح طلبان مطرح می شود،همانطور که خاتمی وقتی در اجلاس سران اسلامی می خواست جامعه مدنی را تعریف کند گفت منظور ما از جامعه مدنی همان مدینه النبی است. که البته 7 سال پیش در تب تند اصلاحات کسی از او نپرسید چگونه آن جامعه می تواند الگوی این جامعه باشد؟
وقتی ما نه سنت را خوب بشناسیم و نه تجدد را ، افتادن در دام این تناقض ها بدیهی است . جای خوشحالی دارد که بحث های جدیدی در جامعه ما مطرح می شود و نواندیشان دینی از "انتظارات دین از بشر" به "انتظارات بشر از دین" رسیدند و سعی در نقد عقلی و نقد اخلاقی سنت و دین و حداقلی کردن انتظارات بشر از دین دارند و سعی می کنند دین را در جایگاه خویش قرار دهند.
اگر وضع امروز ما محصول تفکرات و رفتارهای یکی از بدترین جریان های روشنفکری جهان بوده امیدوارم فردای بهتر ما حاصل تفکرات و منش سنجیده روشنفکران امروز باشد.

1. هند و اروپایی :اعتقاد به تاریخ دوری . تاریخ مثل فصول سال حالت چرخشی دارد و آغاز و پایانی ندارد. تاکید بر تناسخ .
سامی :اعتقاد به تاریخ خطی . روزی خدا این جهان را آفریده و روز رستاخیز به داوری می نشیند .
2.هند و اروپایی :اعتقاد به وحدت وجود و یا چند خدایی Pantheism .
سامی :اعتقاد به یکتا پرستی . Monotheism
3.هند و اروپایی :جهان نمایشی است که در آن پیکار خیر و شر در جریان است.
سامی :تاریخ صحنه اعمال مشیت خداست.
4.هند و اروپایی :گوشه گیری و بی حرکتی و مکاشفه و فرورفتن در خود جزو مکارم دینی است.
سامی :دعا و وعظ و مطالعه متون دینی جز تکالیف دینی است.
5.هند و اروپایی :بینایی مهمترین حس برای این فرهنگ است . تاکید بر شهود و مشاهده .
سامی :شنوایی مهمترین حس است . تاکید بر کلمه ، وحی و گفتگوی خدا با انسان .
در این بیت مولانا متاثر از این دو فرهنگ تنها شنیدن قصه ایمان راضیش نمی کند و قسم چشم را نیز طلب می کند .
گوشم شنید قصه ایمـــان و مست شدم
کو قسم چشم که صورت ایمانم آرزوست .
یا این بیت : صد هزاران گوش ها گر صف زنند
جمله محتاجان چشـــــم روشنند
ایران سرزمین رویارویی و سنتز این دو فرهنگ بوده. ایران هم جزئی از دنیای اسلام محسوب می گردد و هم به لحاظ زبان و فرهنگ باستانیش با تمدن های هند و اروپایی خویشاوند است. عجیب نیست که اسلام ایرانی با اسلام عربی متفاوت است.
از طرف دیگر فرهنگ غربی (اروپایی) نیز محصول ترکیب فرهنگ هلنی- یونان (هند و اروپایی) و مسیحی (سامی) است.