
گاهی اوقات آدم به صورت غیره منتظره و اتفاقی در جایی با کسی برخورد می کند، این برخورد می تواند خیلی کوتاه حتی در حد یک سلام و علیک باشد ولی همین برخورد می تواند یادآور دورانی خاص و خاطرات از یاد رفته ای باشد. هرچی هست این لحظه و این برخورد برابر با بقیه لحظات نیست هر چقدر هم کوتاه باشد تاثیر خودش را تا مدت ها می گذارد. اگر طبع شعر داشتم شاید می توانستم بیانش کنم.
من امروز همچین لحظه و برخوردی را تجربه کردم ...
یکی می گفت:تنها چیزی که قطعیت دارد عدم قطعیت است.
........................................................
پ.ن: به نظر من این جمله ناقض خودش است. چون آنقدر دامنه شمولش را زیاد کردیم که نمی تواند خودش را شامل نشود.چون حکمی که می دهد(عدم قطعیت) خودش را هم شامل می شود پس خودش خودش را نقض می کند.
شبیه این جمله است :"هر چه من می گویم دروغ است."
ما ماندیم با دستانی آلوده به جوهر استامپ
به سادگیمان خندیدند و خندیدیم
در شهر به نجوا می گویند خطر نزدیک است !