July 27, 2005

گزارشی از یک لحظه

dark_face.jpg

گاهی اوقات آدم به صورت غیره منتظره و اتفاقی در جایی با کسی برخورد می کند، این برخورد می تواند خیلی کوتاه حتی در حد یک سلام و علیک باشد ولی همین برخورد می تواند یادآور دورانی خاص و خاطرات از یاد رفته ای باشد. هرچی هست این لحظه و این برخورد برابر با بقیه لحظات نیست هر چقدر هم کوتاه باشد تاثیر خودش را تا مدت ها می گذارد. اگر طبع شعر داشتم شاید می توانستم بیانش کنم.
من امروز همچین لحظه و برخوردی را تجربه کردم ...

Posted by Nima at 11:04 PM | Comments (2)

July 19, 2005

عدم قطعیت

یکی می گفت:تنها چیزی که قطعیت دارد عدم قطعیت است.

........................................................
پ.ن: به نظر من این جمله ناقض خودش است. چون آنقدر دامنه شمولش را زیاد کردیم که نمی تواند خودش را شامل نشود.چون حکمی که می دهد(عدم قطعیت) خودش را هم شامل می شود پس خودش خودش را نقض می کند.
شبیه این جمله است :"هر چه من می گویم دروغ است."

Posted by Nima at 12:17 PM | Comments (6)

July 05, 2005

دستان آلوده

fear.JPG

ما ماندیم با دستانی آلوده به جوهر استامپ
به سادگیمان خندیدند و خندیدیم
در شهر به نجوا می گویند خطر نزدیک است !

Posted by Nima at 09:22 AM | Comments (2)