
صدام اعدام شد. درست است که صدام سفاک و جنایتکار بود ولی نادیده گرفتن شرایط و زمینه ای که به او امکان بد بودن را داد چشم پوشی از بخشی از حقیقت است.
صدام فردی بود که نظام سیاسی و موقعیت تاریخی که در آن قرار داشت به او این فرصت و اختیار را داده بود که در ابعاد بزرگی ظلم و ستم کند. علاوه بر این در نظام سیاسی که او در آن قرار داشت مکانیزمی برای مهار قدرت نا مشروط و اختیارهای نامحدود او وجود نداشت.
نگاه جامعه و فرهنگ استبدادزده به قدرت و صاحب قدرت صدام را صدام تر می کند. چیزی که او را در صدام بودن مصمم تر می کرد انسان هایی بودند که در مقابل او کرنش می کردند و بر دستان او بوسه می زدند و به او لقب سردار قادسیه و پادشاه بابل می دادند. اگر خیلی از ما هم در موقعیت صدام باشیم فکر نمی کنم نتیجه بهتر از او به بار بیاید.
بدیهی است اگر فرد معمولی بد باشد بدی و حداکثر بر خود او و اطرافیانش اثر می گذارد ولی شخصی مثل صدام عمل بدش بر روی میلیون ها انسان تاثیر می گذارد. در واقع اعمال بد شخصی مثل او در ضرایب بزرگی ضرب می شود. یکی از تعریف های انسان اخلاقی این است که دایره معذونات فرد محدودتر از دایره مقدوراتش باشد حالا اگر دایره مقدورات یک فرد را نامحدود کنیم احتمال اخلاقی بودن او را کم کرده ایم.