اخیرا ابراهیم نبوی مقاله ای با عنوان مساله مهاجرانی نوشته و مهاجرانی چنین معرفی کرده : سیاستمدار مهم و ارزشمند ایرانی که به درد کشور می خورد و مثل همه سیاستمداران مفید( و نه الزاما شریف و آرمانگرا) موجودی است پیچیده که براساس مقتضیات روز رفتار می کند او دانش و توانایی اش را به قدرت فروخت، تا بتواند در موقعیت قدرت مصلحتی را که می داند رعایت کند.
این تفاسیر و تعاریف نبوی در تاریخ ما سابقه دارد ، سیاستمدارانی که به بهانه و یا شاید انگیزه مصلحت مردم و اینکه قدرت لگام گسیخته را مهار کنند ، در دستگاه قدرت جای گرفته اند. انبوهی از وزیران ، شاعران ، علما و حکما که وجود خود را در دستگاه قدرت و نیز آلوده شدن به قدرت را چنین توجیه می کردند.
در سریال سربداران گفتگویی بین قاضی شارع ( نمونه ای از این نوع سیاستمداران) و شیخ حسن جوری ( منتقد این شیوه از سیاستمداری) بود. قاضی شارع می گفت کار من این است که خشونت را مهار کنم و مثل تیری باشم که یک سرش به سوی خشونت و ظلم است و یک سرش بسوی مردم و حسن جوری در جواب او می گفت تو تیری هستی که دو سرش به طرف مردم است تو کارت این است که ظلم و خشونت را محق جلوه بدهی و این از نفس خشونت و ظلم نیز بدتر است.
قضاوت در مورد آنان نیز سخت است از یک طرف مفید و موثر هستند و از طرف دیگر توجیه گر ظلم هستند . نبوی در ادامه مقاله اش می گوید : متاسفانه به این نتیجه رسیده ام که سیاستمداران مفید در خیلی اوقات بسیار آدم های غیرقابل تحمل و بسیار رفقای ناجوانمردی هستند و بسیار فرصت طلبند، اگر فرصت طلب نباشند که نمی توانند خودشان را حفظ کنند.
به یاد داشته باشیم که بسیاری از مفاخر این سرزمین در این دسته می گنجند شخصیت هایی چون خواجه نصیر توسی ، خواجه نظالم الملک، شیخ بهایی و ...